تبليغاتX
با نفس هایم

shabehyan

شاپور بهیان

shabehyan

http://shabehyan.blogfa.com

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

امید کور

ابن یان کات هم محقق معرکه ای است.  ازش  به فارسی کتابی درآمده به نام تفسیری برتراژدی های یونانی (تناول خدایان ) یک مقاله هم دیروز دیدم ازش در روزنامه کارگزاران به نام شکسپیر بی رحم و واقعی. توی فصل اول کتابش یک جایی دارد از دهش های پرومته به انسان ها  حرف می زند. انسان ها تا قبل از آمدن پرومته از لحظه مرگ خود آگاهی داشتند. این دردناک و طاقت فرسا بود. کات از قول آشیل می گوید پرومته این درد را با "امید کور" تسکین داد و امید کور چیست؟ امید کور همان تجلی خدایان است بر انسان.

+ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:33 به قلم شاپور بهیان |
آزادی و زندگی تراژیک

   دارم کتابی به نام آزدی و زندگی تراژیک، پژوهشی در باره ی داستایفسکی را می خوانم. نوشته ویچسلاف ایوانوف ترجمه رضا رضایی. البته این کلمه پژوهش ممکن است تو را رم دهد که طرف کتاب نروی. فکر کنی از همین پژوهش های دانشگاهی است دیگر. یعنی یک تکلیف درسی است . و چقدر کتاب که در باره داستایفسکی از این نوع نیامده بیرون. این جا مولف کتابش را با همدلی کامل نوشته.لحن بیان الهیاتی است. بیشتر به موعظه می ماند. اما نه هر موعظه ای. موعظه ای از آن دست که در آخرین فصل خشم و هیاهو می بینم وقتی آن کشیش سیاه  که از راه دوری آمده تا برای سیاه ها وعظ کند و کوتوله است و به میمون پیری شبیه است. وقتی فرونی می گوید ببین کی رو فرستادن برای ما وعظ کنه، دیسلی می گوید اون خدایی که من می شناسم می دونه چکار کنه و کشیش با سخنرانی اش نشان می دهد که حرف دیسلی درست بوده است. نمونه دیگر از این وعظ ها را می توان در چهره مرد هنرمند در جوانی دید. آنجا که کشیش(اگر اشتباه نکنم) تصویر دهشتناکی از جهنم ترسیم می کند که وحشت تا مغز استخوان ددالوس نوجوان، نفوذ می کند. وقتی این کتاب را می خواندم می دانستم مولف دارد مواضع ارتجاعی داستایفسکی را در باره زمین و روح مردم روسیه و از این قبیل آرمانی می کند. اما این برایم اهمیتی نداشت.اینها را بارها شنیده بودم. مولف طوری از آدم های درگیر میان شیطان و خدا حرف می زند که گویی با آدم هایی زنده سروکار دارد. او آنها در ابعاد غول آساتری از روسیه صرف  زمان داستایفسکی می بیند. آن مبارزه شیطان و خدا در درون آنها مبارزه جاودانی انسان برای نیکی است .  در هر صورت این کتاب با ظاهر غلط انداز پژوهشی اش، رشته ای از وعظ های جانگذاز است . کاری که شاید ملهم ازسبک نوشته های کیرکه گار و نیچه هم باشد.در باره شوریده سران باید شوریده وار نوشت و گفت. یا بهتر است بگویم شوریده سران باید درباره شوریده سران بنویسند .

 

+ شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:10 به قلم شاپور بهیان |
ناتالی ساروت
مطلبی از من در اعتماد در باره "تو خودت را دوست نداری"  از ناتالی ساروت. آخر از همه:

http://www.etemaad.com/Released/87-05-17/214.htm

+ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:48 به قلم شاپور بهیان |
والتر بنیامین و "سقوط غرب"

     نیو لفت ریویو در شماره اخیر خود ،گزارش والتر بنیامین را در باره ادبیات فرانسه منتشر کرده است. این گزارش آخرین شرح بنیامین این باره است که به خواست ماکس هورکهایمر برای موسسه تحقیقات اجتماعی که حالا در نیویویرک مستقر شده است، می نویسد. شش ماه بعد بنیامین  با ورود ارتش آلمان به فرانسه، به مارسی می گریزد. پلیس فرانسه در روستایی به نام پوربو جلو او و بقیه فراریان را می گیرد. آنها را تهدید می کند که به گشتاپو تحویل شان خواهد داد. بنیامین  در هتل با مرفین خودکشی می کند. این نامه شامل تاملات صریح بنیامین در باره ذهنیت هیتلری است که آن را از خلال بررسی سقوط غرب اشپنگلر توضیح می دهد. ضمن این بنیامین به سوررئالیسم، به  کتابی از باشلار در باره لوتره آمون و یکی دو اثر دیگر می پردازد.  در اینجا مرور او را بر کتاب  سقوط غرب که او از روی ترجمه فرانسه آن انجام داده است می آورم. در توضیح مترجم انگلیسی آمده است که آدورنو از "نزاکت چینی" بنیامین  در مکاتباتش گفته است. بنابراین فکر کنم باید لحن خطابی دوم شخص مفرد را به دوم شخص جمع ترجمه می کردم. اما عجالتاً متن را به همین صورت بپذیرید. متن اصلی  می توانید از طریق لینک من در حاشیه صفحه اصلی وبلاگ ببینید و خوشحال خواهم شد کسی همه آن را ترجمه کند.

    بنیامین بعد از مرور کتاب باشلار در باره لوتره آمون از پیشگامان سوررالیسم خطاب به هورکهایمر می نویسد:

 

    با خواندن این تاملات، مطمئنا مرا متهم به این نمی کنی که مسائل را در جایی دیده ام یا در باره شان تفسیر نوشته ام که آنجا نیستند. و اما برای آنکه سیری را توضیح دهم که تفکراتم در این مطالعات دنبال کرده اند، می خواهم چند کلمه ای در باره موضوعی بنویسم که رابطه مستقیمی با بررسی فعلی ندارد. اشاره ام به سقوط غرب از اشپنگلر است. بدون تامل بر شرایطی که مرا به بررسی این کتاب کشاند، صرفا می خواهم تو را متوجه تاثیر ویرانگر این کتاب بر کسی کنم که برای اولین بار در این ماه ها آن را می گشاید. من این فرصت را   داشتم که چنین کنم.ضمن این که متن آلمانی را نیافتم و ترجمه فرانسه آن را خواندم که  با حذف برخی تفاوت ها ایده های مهم کتاب را با صراحت بیشتری نشان می دهد. تو با کتاب آشنایی.آنها را در اینجا تکرار نمی کنم. چیزی که بیشتر می خواهم در باره اش حرف بزنم  این است که در اشپنگلر بسط ایده ای از صلح را دیده ام که تکمیل کننده تحلیل باشلار از خشونت است:" صلح جهانشمول همیشه یک تصمیم یک طرفه است. صلح رومی تنها و تنها یک معنی  برای امپراتوران نظامی اخیر و شاهان آلمانی دارد: تبدیل جمعیت بی شکل متشکل ازهزاران میلیون نفر به موضوع اراده قدرت گروه کوچکی از جنگاوران"

   دلم را خوش نمی کنم که  به کشف جدیدی  دست یافته ام وقتی که می گویم شمار زیادی از عناصر آموزه هیتلری در این کتاب آمده است. به عنوان مثال" این از ناهماهنگی کاملا متافیزیکی "احساس" است که نفرت بنیادینی زاده شده است که همانقدر که میان فرانسوی ها و آلمانی هاست میان آلمانی ها و یهودی ها هم هست" همه اینها کاملا آشنا هستند. تنها چیزی که شاید ما را به تامل وا می دارد این است که وقتی جلد دوم کتاب  در 1922 منتشر شد،  چپ آلمان هیچ واکنش مهمی از سوی  از خود نشان نداد. روشنفکران مثل همیشه اولین کسانی بودند که سازنده سکوهای اعدام شان را با آغوش باز پذیرفتنذ.

 

   سوای همه اینها، عنصری در کتاب وجود دارد که معنی اش در زمان فعلی رو شده است. این امر به خود روش تفکر اشپنگلر مربوط است  که به نظر می رسد استراتژی هیتلر را تکمیل می کند. اشپنگلر بدون داشتن دانش عمیقی از موضوعاتی که  در باره شان می نویسد، به دوره های بسیار دوری اشاره می کند به این منظور که همه را در یک اجرا گرد هم آورد-Schau-  که دقیقا مدل ذهنی برای رایش است. این Schau  به روشنی به عنوان "حکم خون" تعریف شده است. هر دوره تاریخی می تواند بخشی از فضای حیاتی را شکل دهد.  بدین سان  اقدام اساسی در جهان فیزیکی با روش متافیزیکی مشابه ای در اولویت قرار می گیرد. کم تر کتابی می توان یافت که بهتر از این بتوانند حس نفرت و دهشتی را منتقل کنند که در این ادعای  مربوط به وجود ژرفای آلمانی پنهان است.

+ جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:48 به قلم شاپور بهیان |

free Template Blog

قالب بلاگفا