سخنرانی مجتبی مینوی در جلسه یادبود هدایت
25 فروردین 1331
پس از یکسال باردیگر گردهم آمدیم تا از یار غائب خسود یادی کنیم. یاد یاران یاد را میمون بود. یار غائب عرض کردم زیرا که برای دوستان هدایت او در نگذشته است. در ذهن ما همیشه حاضر است و با خیالش خوشیم. وآنگهی مردی که در مدت کمتر از سی سال بیش از سی کتاب نوشته است که غالب آنها در زبان فارسی ماندنی است برای غیر دوستان هم هنوز برجاست. اما از غیبت او خالی از تاثر هم نیستیم آخر او مرکز دائره ما بود.
بیست سال پیش بود که آن مرکز به وجود آمد، دائره ای که اسمش را ربعه گذاشتیم.این اسم یک نوع دهن کجی بود، به آن جماعتی که ایشان را به اسم ادبای سبعه میشناختیم و هر مجله و کتاب و روز نامه ای که بفارسی منتشر میشد از آثار آنها خالی نبود هم آنها از هفت نفر بیشتر بودند و هم ما از چهار نفر اما آنها هزار رو و هزار دل داشتند در حالی که ما یگانه بودیم. هر یک از ما شخصیت خود را داشت زیر بار رئیس نمیرفتیم اما در حب هنری هم رأی بودیم و در خیلی از جنبه ها اشتراک و شباهت داشتیم. اجتماع ما غالباً در قهوه خانه و رستوران اتفاق میافتاد و اگر این را از مقوله تجاهر بفسق نشمارید گاهی مشروب های قوی تر از آب هم بی پرده پوشی می نوشیدیم و گفته های تند وانتقادهای سخت هم از ما شنیده میشد بسیار اتفاق میافتاد که بدین جهات عرضه ملامت و اظهار نفرت دیگران هم میشدیم. اما مخالفت آنها با ما بیش از این اثر نداشت که فرمانبران حکومت از شطرنج بازی ما مانع می شدند یا بهرسمت که میرفتیم یکی را دنبال ما میفرستادند که مراقب ما باشند.
|
|
![]() |


